اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

اشاره: امروزه مصرف انرژی حاصل از صنعت برق علی رغم مزایای فراوانی که در زندگی مردم و چرخه صنعتی و اقتصادی کشور دارد دارای اثرات مخربی هم بر روی سلامتی و ایمنی انسان است. ما در زندگی روزمره، محیط کار، خانه و مدرسه در معرض میدان‌های الکتریکی و مغاناطیسی هستیم. میدان‌های مغناطیسی و الکتریکی که به وسیله خطوط نیرو، سیم‌ها و تجهیزات الکتریکی تولید می‌شود و در اطراف هر وسیله وجود دارند. این میدان‌های الکترومغناطیسی که از وسایل برقی مثل کامپیوتر شخصی، فر برقی، تلویزیون، یخچال و نیز خطوط انتقال نیروی برق با ولتاژ زیاد حاصل شده، بر روی سیستم‌های عصبی و رشد و تکامل و ترمیم سلول‌ها اختلالاتی ایجاد می‌کند و موجب پیدایش امراض ناشناخته مانند انواع سرطان‌ها، تومورهای مغزی و ناباروری در انسان می‌شود. همچنین افرادی که مدت طولانی در معرض چنین میدان‌هایی قرار گیرند بیشتر آسیب می‌بینند. برای در امان ماندن از مضرات الکترومغناطیس‌ها بر انسان در این مقاله سعی می‌کنیم به صورت علمی و منطقی به این موضوع بپردازیم:

امروز هر چند تولید سرانه برق و روند رو به رشد آن یکی از شاخص‌های مهم پیشرفت صنعتی، اقتصادی و افزایش رفاه کشورها می باشد و با توجه به اهمیت طرح‌های صنعتی در توسعه پایدار، صنعت برق نیز مشابه دیگر صنایع با توجه به افزایش شتاب تولید و مصرف انرژی برق در 20 سال گذشته نقش به سزایی در آلودگی محیط زیست و سلامت و بهداشت انسان داشته است ولی در عین حال بایستی اثرات نیروگاه‌های حرارتی از نظر آلودگی آبی و گازی، جامد و آلودگی‌های صوتی و میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی ناشی از فعالیت نیروگاه‌ها بر روی موجودات زنده به خصوص انسان به دقت مورد بررسی قرار گیرد.
ما در زندگی روزمره در محیط کار و خانه و مدرسه در معرض میدان الکترومغناطیسی و الکتریکی هستیم که این میدان‌های الکتریکی اغلب حاصل از تولید، انتقال و استفاده از الکتریسیته است. براساس مطالعات در رابطه با سلامتی کسانی که در معرض میدان مغناطیسی و انواع سرطان‌ها از نوع لوکمی و سرطان مغز قرار گرفته اند، تعدادی از محققان نسبت به ارتباط قرار گرفتن آنها در معرض میدان مغناطیسی و دچار سرطان گردیدن تردید دارند. زیرا تفسیر آن از نظر بیولوژیکی مشکل است و نتیج تحقیقات متفاوت به نظر می رسد و با هم هماهنگی ندارند.
هدف از این مجموعه فراهم آوردن اطلاعاتی در مورد تاثیرات میدان‌های الکترومغناطیسی در محیط کار و درک علمی نگرانی‌ها و تردیدهایی است که در این مورد وجود دارد.
میدان الکترومغناطیسی
میدان الکترومغناطیسی به وسیله خطوط نیرو، سیم‌های برق و تجهیزات الکتریکی تولید می شود. میدان‌های مغناطیسی خطوط نامرئی نیرو هستند که در اطراف هر وسیله الکتریکی وجود دارند. میدان الکتریکی با ولتاژ تولید می شود و قدرت آن با افزایش ولتاژ افزایش می‌یابد.
میدان مغناطیسی نتیجه شدت جریان در سیم‌ها یا وسایل الکتریکی است که قدرت آن با افزایش ولتاژ افزایش می‌یابد و حسب گوس یا تسلا اندازه‌گیری می‌شود. از طرف دیگر میدان الکتریکی حتی وقتی که تجهیزات الکتریکی خاموش می‌شود برقرار است و مدت زیادی با منبع جریان برق ارتباط خود را حفظ می‌کند. میدان الکتریکی با عبور کردن از موادی که‌هادی الکتریسیته هستند کاهش می یابد. به عبارت دیگر میدان‌های مغناطیسی از بسیاری مواد عبور می کنند که متاسفانه جلوگیری از عبور آن بسیار مشکل است.
توسعه سریع علم و تکنولوژی، موجودات زنده را تحت تابش طیف وسیعی از میدان‌های الکترومغناطیسی قرار داده است.
اثرات میدان‌های الکترومغناطیسی بر انسان
اپیدمولوژی، مطالعه بر روی احتمال شیوع بیماری‌ها در جمعیت‌های انسانی است و این گونه تحقیقلت غالبا عینی هستند تا تجربه ای و این بدان معناست که یک اپیدمیولوژیست نمی تواند تمامی فاکتورهایی را که موجب بروز بیماری می شود کنترل کرده و یا در آزمایشگاه تحقیق کند. اگر چه تحقیقات آزمایشگاهی در اطراف محیط انسانی و حیوانی کاملا در مورد انسان صدق نمی‌کند. اپیدمیولوژیست‌ها می‌توانند عوامل به وجود آورنده سرطان را مشخص کنند که شامل دود سیگار است و این در حالی است که در مورد میدان‌های الکترو مغناطیسی ارتباطی بین معاشرت و اپیدمولوژی وجود ندارد.
بعضی دانشمندان که در این مورد مطالعه کرده‌اند ارتباط موجود بین میدان‌های الکترومغناطیسی و سرطان‌های خاص را وقتی که خطر کم باشد و یا اصلا نباشد مشکل تفسیر می‌کنند حتی اگر احتمال ابتلا به سرطان ناشی از میدان‌های الکترومغناطیس بسیار اندک باشد باید آن را جدی تلقی نمود. زیرا در میان تعداد کثیر افرادی که در معرض میدان‌های الکترومغناطیس هستند حتی یک احتمال ناچیز هم می تواند باعث افزایش سرطان در سطح گسترده شود.
ارتباط سرطان با مشاغل صنعت برق
از سال 1982 که تعدادی از اپیدمیولوژیست‌ها مطالعات و آزمایشاتی در این مورد انجام دادند، گزارشی از یررسی بیماری لوکمی روی افراد که در معرض میدان الکترومغناطیس بوده‌اند با افرادی که در مشاغل دیگر کار کرده اند ارائه داده‌اند.
در ایالات متحده این بیماری در بزرگسالان از هر 100 هزار نفر 10 مورد در سال مشاهده شده و این مطالعات شامل افرادی می‌شود که مستقیما با وسایل الکترومغناطیسی سر و کار دارند مثل مهندسان برق و یا افراد شاغل در خطوط تلفن و تلویزیون وتعمیرات رادیویی، اپراتورهای ایستگاه برق، الکتریسیته و جوشکار.
مطالعات دیگر ارتباط بین شیوع سرطان مغز و یا مرگ و میر در مشاغل مشابه را نشان می‌دهد. این مطالعات که در سال 1982 کامل شده است. اولین بار توسط دکتر ساموئل میلهام در سال 1982 کامل شد. همچنین مطالعاتی در مورد ارتباط سرطان سینه و قرار داشتن در معرض میدان الکترومغناطیسی نیز صورت گرفته است. سرطان سینه در مردان نادر است اما متاسفانه در زنان بسیار رایج است. در ایالات متحده سرطان سینه از هر 1000 نفر بیش از یک مورد در سال مشاهده شده است. براساس تحقیقات یک مرکز تحقیقاتی دانشگاهی در کارولینای شمالی مشخص شده که میزان مرگ زنانی که در معرض میدان‌های الکترومغناطیسی قرار داشته‌اند در اثر ابتلا به سرطان سینه بیشتر از زنانی بوده است که در چنین مشاغلی کار نکرده‌اند. اما با توجه به این که عوامل دیگری مثل فاکتور سن در تولد اولین نوزاد و باروری و تاریخچه ارثی در ایجاد این نوع سرطان مؤثر می باشند، اختلالاتی در این تحقیق ایجاد شده است که با در نظر گرفتن این مشکلات و نداشتن اطلاعات کافی پی بردن به عامل اصلی ایجاد این بیماری غیر ممکن به نظر رسید. مطالعات دیگری که در ایالات متحده و کشورهای دیگر انجام شده است نشان می‌دهد که حتی زنانی که در خانه کار می‌کنند و در معرض میدان الکترومغناطیسی بالایی قرار ندارند با خطر پیشرفت سرطان سینه مواجه بوده‌اند.

ما در زندگی روزمره در محیط کار و خانه و مدرسه در معرض میدان الکترومغناطیسی و الکتریکی هستیم که این میدان‌های الکتریکی اغلب حاصل از تولید، انتقال و استفاده از الکتریسیته است. براساس مطالعات در رابطه با سلامتی کسانی که در معرض میدان مغناطیسی و انواع سرطان‌ها از نوع لوکمی و سرطان مغز قرار گرفته اند، تعدادی از محققان نسبت به ارتباط قرار گرفتن آنها در معرض میدان مغناطیسی و دچار سرطان گردیدن تردید دارند

سایر امراض ناشی از میدان‌های الکترومغناطیسی
بیماری آلزایمر نوعی بیماری است که در افراد سن بالا بروز می کند و باعث ضعف تمرکز و اختلال در یادآوری خاطرات می‌شود. مطالعه و تحقیقاتی که در سال 1995 در فنلاند و کالیفرنیا انجام گردیده نشان می‌دهد کارگرانی که بیشتر در معرض میدان الکترومغناطیس قرار گرفته بودند بیشتر به این بیماری مبتلا شده‌اند. طبق گزارش دکتر لوئدون و همکارانش در سال 1994 به این نتیجه رسیده‌اند که افراد شاغل در صنایع برق و تلفن نسبت به افراد شاغل در دیگر صنایع بیشتر در معرض میدان‌های الکترومغناطیس قرار دارند.
اثرات بیولوژیکی میدان‌های الکترومغناطیس
این مجموعه اطلاعاتی در مورد تاثیرات میدان‌های الکترومغناطیسی بر روی حیوانات و تقسیم سلولی به ما می دهد و تاثیرات بیولوژیکی شامل تغییراتی در اعمال سلول‌ها و بافت‌ها و تغییراتی در فعالیت مغز استخوان انسان و ضربان قلب می شود. این قبیل مطالعات بر روی حیوانات آزمایشگاهی و حیوانات اهلی و نیز انسان بررسی شده است. طول موج، مدت در معرض امواج بودن، فاصله نسج با موج در تکثیر سلولی و جزئیات تکثیر مورد بررسی قرار گرفته است و باعث اختلال در تکثیر سلولی در مرحله دی‌ان‌ای سازی و نیز باعث افزایش بروز نقص مادرزادی و اختلال باروری و موتاسیون‌های مختلف می‌شود و این اختلال با مدت مجاورت با میدان الکترومغناطیسی و نوع موج متناسب بوده است.
منبع: سایت مقالات علمی ایران


برگرفته از: هفته نامه پیام ساختمان و تاسیسات- 15 تیرماه 1388- سال پنجم- شماره 66 مسلسل- شماره 13 دو هفته نامه- صفحه 48

برچسب : میدان ، مغناطیسی، ایمنی,
+ نوشته شده در دوشنبه 20 بهمن 1388ساعت 1:29 توسط ندا |

داستان زيباي خدا هست

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع « خدا » رسیدند.
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

برچسب : داستان, زيباي, خدا هست,
+ نوشته شده در يکشنبه 19 بهمن 1388ساعت 1:24 توسط ندا |

زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.
در همان ایام در قمصر،
جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.

از این رو، عروس و
داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.
در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:
اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و
تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی
در این حال،
عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد. او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:

چرا این گونه گریه
می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.
گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.

برچسب : داستان, زیبای ,عشق ,و ,عاشق,
+ نوشته شده در يکشنبه 19 بهمن 1388ساعت 1:12 توسط ندا |


 

 

ما يک ارباب رجوع داريم تو شرکتمون که من خيلي ازش خوشم مياد، يه خانم 82 ساله که بدون عصا راه ميره، يه  کم خميده شده ولي خوب رو پاهاي خودشه و هنوزم  که هنوزه  خودش  رانندگي مي کنه، سالي يک بار هم مجبوره به خاطر سنش امتحان رانندگي شهر رو بده که مطمئن بشن ميتونه هنوز دقت داشته باشه، امروز اومده بود توشرکت و داشت کمي از خاطراتش مي گفت، يه کم که گفت من با خنده گفتم شما احتمالا ماه  آگوست به دنيا نيومدين ( من و 2 تا  از همکارام آگوستي هستيم ) با خنده گفت چرا، 12 آگوست، ( تولد منم 12 آگوست هستش (روم نشد بهش بگم فقط ما  مرداديا مثل چي اين دنيا رو سفت چسبيديم و در هر شرايطي باز هم سعي ميکنيم زندگي کنيم، خلاصه اينکه رسيد به اينجا که آقايي که 4 سال پيش فوت کرده همسر رسميش نبوده و اينها 55 سال بدون اينکه ازدواج کنن با هم  بودن  و يک بچه هم دارن که  پزشک متخصص هست و الان آمريکا زندگي مي کنه.. اين خانم گفت وقتي که من 18 سالم بود با اين  دوستم ( منظورش همون آقايي بود که باهاش زندگي مي کرده ، و تمام مدت با عنوان دوستم خطابش مي کرد و معتقده که ارزش يک دوستي و رفاقت خوب بيشتر از ارزش يک  همسري بد  هست) آشنا شدم  و اومدم خونه به خواهر بزرگم جريان رو گفتم، اونموقع پدر بزرگم خونه ما بود و از صحبت هاي ما فهميد که جريان چيه (حالا حساب کنيد که چند سال پيش بوده ) 2-3 روز  بعدش برام يه کتاب دست نويس  آورد، کتابي که بسيار گرون  قيمت  بود، و با ارزش، وقتي  به من داد، تاکيد کرد که اين کتاب مال توئه مال خود خودت، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ  مناسبتي به من بده، من اون کتاب رو  گرفتم و يه جايي پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندي ؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، همون  روز عصر با يک کپي از روزنامه همون زمان که تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو  گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم که گفت اين مال من نيست  امانته بايد ببرمش، به  محض  گفتن اين حرف شروع کردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن و سعي ميکردم از هر صفحه اي حداقل يک مطلب رو بخونم. در آخرين لحظه که پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو کشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول کشيد که اومد پيشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه مي مونه، يک اطمينان برات درست مي کنه که اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر ميکني هميشه وقت دارم بهش محبت کنم، هميشه وقت هست که دلش رو به  دست  بيارم، هميشه مي  تونم  شام دعوتش کنم. اگر الان يادم رفت يک شاخه گل به عنوان هديه‌بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اين کارو مي کنم حتي اگر هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي که اين باور در تو نيست که اين آدم مال منه، و هر لحظه فکر  ميکني  که خوب اينکه تعهدي  نداره ميتونه به راحتي دل بکنه و بره مثل يه شي با ارزش ازش نگهداري مي کني و هميشه ولع داري که  تا  جاييکه ممکنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه.

 

 

پس اگر واقعا عاشق شدي  با اون مالکيت کليسايي لحظه هات  رو از دست نده، در مقابل کشيش و عيسي مسيح سوگند نخور، ولي از  تمام لحظه هات استفاده کن و لذت ببر، بگذار هر شنبه شب فکر کني اين شايد آخرين شنبه اي  باشه که اون با منه و همين باعث ميشه که براش شمعي روشن کني و يه  ROAST BEEF  خانگي تهيه کني و در حاليکه دستش رو توي دستت گرفتي يک شب خوب رو داشته باشي..

و همينم شد، ما 55 سال واقعا عاشق مونديم (5 سال بعد از آشناييشون تصميم گرفته بودن که با هم همخونه بشن) و تا سال 2004 با هم زندگي کرده بودن، نصف  بيشتر دنيا هم گشتن.

 

 

همين خانم يک بار ديگه مي گفت هميشه اولين چيزي که آدمها در برخورد اول با يک شخص ابراز مي کنن، همون چيزيه  که دلشون ميخواد ببينن، مثلا اگه کسي بهت رسيد گفت خوب ميبينم که سر حالي يعني اين موضوع آزارش داده، اصلا انتظار نداشته تو رو سر حال ببينه و حالا ناغافل از دهنش اومده بيرون، يا هر چيز ديگه. و امروز آخرين جمله اي که گفت و از در شرکت رفت بيرون اين بود که در هر تصميمي به قلبتون مراجعه کنيد قلب خطا  نميره اگه ميگه نه به زور وادارش نکنين که بپذيره، اگه گفت نه يعني نه و بر عکس. امروز از صميم قلب براش آرزوي سلامتي کردم، اين خانم هر بار که مياد تو اون شرکت و ميره حتما يه درس مفيد از زندگي برامون داره

 

 

 

 

 


 

 

 



برچسب : عشق، تعهد,
+ نوشته شده در جمعه 17 بهمن 1388ساعت 23:50 توسط ندا |






مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010

مدل حلقه های عروسی 2010



برچسب : مدل ،حلقه،جدید,
+ نوشته شده در جمعه 17 بهمن 1388ساعت 0:22 توسط ندا |










من هلاک تو و  خاک زیر پاتم،  توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم، توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم،  توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم،  توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری  پر می زنی  روی هوا  عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت،  خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ،  توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی  وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا  ته رود

می فرستن همه  تا سه روز  به روحمون  درود

می خونه مجری سیما  واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم  توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و  رو سر گلّه  می شینی

زودی مشهور می‌شی،  رو جلد  مجلّه می شینی

پی گیر عکســــــا و تیتر  خبراتم  توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم  هی می کنم  یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز  بــــــا تو پریدن ،   ابدا!

می کنم بعد فرود  تمــــوم  نذرامـــــو   ادا

واســه جنّت   بلیتت گشتــــه  براتم،   توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!

تو که هی  رفیقــــای ایرونیتو  یاد می کنی

کی میگه  تــــو  انبارای روسیه  باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری،  سقوط آزاد  می کنی

خدا شــــادت بکنه ،  روحمونو  شاد میکنی

بری تا اون سر  اون دونیا(!) باهاتم،  توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!




برچسب : توپولوف,
+ نوشته شده در جمعه 17 بهمن 1388ساعت 0:18 توسط ندا |














 






طــــلا

از اکتشاف، استخراج، فرآوری، استحصال و کاربردها به روایت تصویر


طلا از واژه Jval در زبان سانسكریت، gold در آنگلوساكسون، geolo در انگلیسی قدیم و aurum در لاتین گرفته شده كه همگی به معنای طلا (زرد) می باشند. طلا فلزی زرد رنگ با نماد Au، وزن مخصوص بالا (gr/cm332/19)، جرم اتمی 967/196 و عدد اتمی 79 است. این عنصر دارای سختی 5/2 تا 3، نرم، براق،‌ قابل انعطاف، چكش خوار، شكل پذیر، دارای شکست دندانه ای است. طلای خالص معمولاً حاوی 8 تا 10% نقره و گاهی بیشتر است. با افزایش نقره، رنگ سفید تری ایجاد شده و وزن مخصوص نیز كمتر می‌شود. طلا جزء گروه عناصر آزاد، طبیعی و خالص بوده و فراوانی آن در پوسته زمین در حدود7- 10 × 4 می باشد. طلا پراكندگی بسیار گسترده‌ای دارد. معمولاً در رگه‌های كوارتزدار در سنگ‌های دگرگونی و اسلیتی و یا در ماسه‌ها و آبرفت‌هایی كه از تجزیه سنگ‌های دیگر حاصل می‌شود، وجود دارد. طلا معمولاً به نمونه‌های فلزی دیگر مانند پیریت طلادار وابسته است. طلا نقش خود را به عنوان ذخیره پولی در هر سطحی حفظ كرده است و بانك های مركزی ملل مختلف آن را به عنوان ذخیره پولی نگهداری می كنند.

طلا پس از اکتشاف، جهت استخراج، فرآوری و استحصال از سنگ معدن و یا ماسه‌های طلادار روشهای مختلف و البته طاقت فرسایی را می طلبد که بگونه ای در تصاویر زیر بیان شده است ...


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه


 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه


 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی
 پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی


 پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org







برچسب : طلا,
+ نوشته شده در سه شنبه 14 بهمن 1388ساعت 1:14 توسط ندا |

کسب درآمد اینترنتی :

آیا به دنبال درآمد و حقوق ثابت ماهیانه و مادام العمر هستید؟ آیا فاقد سرمایه لازم جهت آغاز کسب و کار می باشید؟
-->شما با معرفی سیستم تبلیغاتی اوکسین ادز به سایر سایتها و وبلاگها(عضو گیری نمودن) و عضویت آنها در سیستم از طریق شما، به ازای هر کلیکی که بر روی تبلیغات آنها میشود مبلغ 50 ریال از طرف سایت دریافت می نمایید که بدین صورت شما به یک درامد ثابت ماهیانه و مادام العمر دست خواهید یافت.
--> بعنوان مثال اگر به طور میانگین روزی 10 نفر از طرف شما عضو سیستم شوند و هر کدام از آنها در بدترین حالت روزی فقط 100 کلیک هم داشته باشند در یک ماه شما درامدی بالغ بر 23250000ریال معادل دو میلیون و سیصد و بیست و پنج هزار تومان فقط از طریق زیر مجموعه ها و آن هم در ماه اول بدست خواهید آورد و قطعا در ماههای آینده این مبلغ چندین برابر خواهد شد.
--> توجه نمایید که شرکت رفاه گستر جنوب به شماره ثبت 24516 پرداخت کلیه وجوه را ضمانت می نماید.
--> برای شروع عضو گیری می توانید از صفحه "دریافت کد معرفی سایت" استفاده نمایید.
برچسب : کسب ،درآمد ،اینترنتی,
+ نوشته شده در دوشنبه 13 بهمن 1388ساعت 0:09 توسط ندا |



مغازه شوهر فروشی

 

یک مغازه شوهر فروشی در نیو یورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند

در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده

 

 ____________________________________

 

شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید

اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است

شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید

شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید

____________________________________ 

 

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .

 او به طبقه اول میرود

که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردن دارای شغل ثابت هستند.

.مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد

 

طبقه بالا را هم ببیند

اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند

با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به

 

طبقه سوم میره

اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند

نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره

 

طبقه چهارم که آنجا نوشته:

این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندندخانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن 

دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره

 

طبقه پنجم که اینجا نوشته:

این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند

دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره

 

طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی  دیجیتال نوشته

شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که 

زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم

 

 

اطلأعیه:صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که

چرا تبعیض جنسی‌ قائل شده که برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی‌ گشود و نتایج زیر بدست آمد:

زنهای 

طبقه اول به مسائل جنسی‌ علاقمندند

 

زنهای

طبقه دوّم به مسائل جنسی‌ خیلی‌ علاقمندند و ثروتمندند

 

طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته

برچسب : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 13 بهمن 1388ساعت 0:04 توسط ندا |

داستان بیسکویت سوخته

 

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب
 درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را بخصوص وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن
یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. در آن شب مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب
تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم که ببینم
آیا هیچ کسی متوجه شده است! با این وجود، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت
دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روز ام در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم
گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.
وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که شنیدم صدای مادرم را که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی

می کرد. و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.)) بعداً همان شب، رفتم که
 بابام را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کنم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت:
 ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و او خیلی خسته است. و بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!))
زندگی مملو از چیزهای ناقص... و افراد دارای کاستی هست. من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم، و روز های تولد و سالگرد ها را
درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم. اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یاد گیری پذیرفتن عیب های همدیگر–
و انتخاب جشن گرفتن تفاوت های یکدیگر– یکی از مهمترین را ه حل های ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد. 
و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آن ها را به خدا واگذار کنی.
چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر نخواهد شد.
ما می توانیم این را به هر رابطه ای تعمیم دهیم. در واقع، تفاهم اساس هر روابطی است، شوهر-همسر یا والدین-فرزند یا برادر-خواهر یا دوستی!  
((کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید- آن را پیش خودتان نگهدارید.))
بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آره، از نوع سوخته حتماً خیلی خوب خواهد بود.!.!.!.! 
 

(برگردان از متن انگلیسی – صنایعی)

برچسب : ,
+ نوشته شده در يکشنبه 12 بهمن 1388ساعت 0:12 توسط ندا |

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
,